یک کلاس مانده است و آن آخرین نگاه خداوند است.

۳۱ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

قیام

 """ بوسه های عاشقانه ات باداباد

ببوسم دلِ ریش ریش فرهاد

بیستونم!

شیرینم گمشده در هیاهو

 تیشه های رزمَت کجایند،

بزم گنجه ناتمام است؛

""" من دیشب به خواب می دیدم خدا می خندید،

بر بامِ آسمان می رقصید """

تبسّم های کودکانه ام مرده اند

فرهاد ماند و بوسه های سنگی اش

فرهاد ماند و اشک های خونی اش. """

 

 """ بوسه های عاشقانه ات باداباد

ببوسم دلِ ریش ریشِ فرهاد

گویی به مرگ قیام می کند،

خسرو؛

به بینش جهان پیام می کند؛

آیا هنوز گرمی لب های مرا می شناسی؟

آیا هنوز میان سکوت قلبم،

نگاه خداوند را وقتی گفت:

بخوان می بینی؟ """

 

""" بوسه های عاشقانه ات باداباد

ببوسم دلِ ریش ریشِ فرهاد

مائیم و دل های کباب

مائیم و رسم آب و نان

مائیم و خداوند فرهاد

مائیم و ناله های زار

مائیم و رسم باداباد

مائیم و دل ریش ریش فرهاد. """

۱۱ نظر موافقین ۱
سیّد محمّد جعاوله

بی قافیه

امروز فیلم می دیدم

هری پاتر

نوحه هم گوش دادم

باسم کربلائی

یکی در انگلیس

یکی در عراق

و من،

در ایران؛

بارها سبک تر شده اند

گناه ها سنگین تر

- بداهه گویی فانتزی نود شبی است -

یکی بود، یکی نبود، نبود:

بال ها شکست؛

""" فرشته ی آرزو، کودکِ باربی است """

تکیه دادم به سقف؛

منشورِ نظم چرت می زد

یکی بانکوکی

یکی از دوشنبه گذشته بود

و غولِ چراغِ جادو میرپنج می زد

""" و من هندوانه به هیرمند زدم """

""" خاکسترِ نشینِ بوی کافورم

گردی اگر هست تکانده ام

بادی اگر هست شنیده ام

غزل گویی من، بی قافیه است """

ردیفِ شکسته

نیازی به مشّاطه ندارد

اینجا مدّعی فراوان است

""" سوت بزن

داورِ میدان های سخت! """

حریفی اگر هست،

منم

جام گردانِ خرابه های تاریخ

کاوشگرِ اقلیم های ناسوت

دلی اگر هست

مرده است

مردی اگر هست

مرده است

مرده است

مرده است.

۱۷ نظر موافقین ۷
سیّد محمّد جعاوله

قایق

""" 

هراسان از هر سو،

می رَمد

روزنِ اُمید،

بی شک

قایقی که ساخته ام

دیشب با باد رفته است.

 """

۱۳ نظر موافقین ۴
سیّد محمّد جعاوله

و عشق

""" و عشق چیست؟

حرفی ناگفته میان دو لب. """

۱۳ نظر موافقین ۶
سیّد محمّد جعاوله

یک قاب

و چه دلِ ریش ریشی دارد، عکاس از نیشخند ما؛

 لحظه ها در یک قاب خاطره می شوند

و دوربین همچنان یادگاری می گیرد؛

""" زندگی همچون سارقی پیر، تمام قاب های مرا ربوده است """

ای عکاسِ خاطره های شیرینم،

تو  را در کدامین خواب بجویم؟

 

۱۷ نظر موافقین ۵
سیّد محمّد جعاوله

پایان

افسانه می سُرایم:

""" در این جشن، من غزلخوان نیستم

قصیده ی بی طالعم نانوشته در خودم دفن می شود؛

و چه حسرت باید کشید!

گل های که در باغچه ی خانه ام کاشته ام، مرده اند.

و این پایان زندگی ست """

۱۱ نظر موافقین ۲
سیّد محمّد جعاوله

یک آه

کجا بروم

تمام شاعران توشه های خود را بستند و رفتند

من ماندم و یک آه

در بغل،

 همچون خاکسترِ مردگان که در دیاری غریب سوخته است.

۱۸ نظر موافقین ۵
سیّد محمّد جعاوله

قصه ها

بغض می کنم

نگاه به آسمان می کنم

""" دلم تنگ است """

من در کُنجی فراموش شده خواب می بینم:

""" آن قصه های عاشقانه کجا رفتند؟ """

گویی شیطان با صدایی خسته گوید:

رفتند، رفتند، رفتند ....

۱۰ نظر موافقین ۴
سیّد محمّد جعاوله

ترانه

خدا را شکر

یک خودکار دارم! 

ارثِ پدرم نیست

کاغذ هم دارم

این یکی هم ارثِ پدرم نیست

ولی تا دلتان بخواهد،

سادگی دارم؛

مطمئنم این یکی را از پدر به ارث برده ام

می خواهم، همین حالا، 

با سادگی پدرم، بنوسیم:

 """خانه ی عشقت آباد

ای ترانه ی غمگین من. """

۱۳ نظر موافقین ۵
سیّد محمّد جعاوله

دلقکِ پیر

امشب

به یادِ حافظ 

برون آی

ای طلعتِ فرخنده پی!

که نقشِ یارم در خیال آمد

آن جامِ زُجاجی در کفم نِه

که رغبتِ ایزدی به پیام آمد

""" عروسِ این دلقکِ پیر ناقه ی صالح نبوده و نیست

خیال دوست باید تا حل این مشکل نماید. """

۱۱ نظر موافقین ۳
سیّد محمّد جعاوله

شطرنج

عزیزم

کمی شطرنج با تو حال می دهد

دستِ خودم نیست

ماتِ رُخِ توام

""" در صحفه ی عشقِ تو تمام مهره هایم سوخت می شود. """

۱۰ نظر موافقین ۲
سیّد محمّد جعاوله

پریشانی

با توام

""" آیا یادت هست

آندم که نگاهم در نگاهت می شکفت

خورشیدِ وجودم در شرق دلت طلوع می کرد

و مغربِ دلم سرگشته ی ذرّاتِ ناپیدای زمان می ­شد؟ """

""" ای کاش تبسّمِ لب­ هایت را باور نمی­ کردم

و دروغ­ هایت را خیالی کودکانه­ می­ پنداشتم

و در گذر زندگی بوسه­ هایت را به نام عشق تعبیر نمی ­کردم! """

""" ای کاش خواب­ هایم در ناکجا آبادِ قبله­ گاهِ وجودم بسان زلف­ های تو پریشان نبودند! """

امّا چه کنم، تقدیر، نیایش­ های روزانه­ ام را با پریشانی تو گره زده است.

۱۰ نظر موافقین ۴
سیّد محمّد جعاوله

باران

باران،

"" این ذوقِ شاعرانه هم بیکار است ""

خواستم بنویسم:

باران می بارد؛

در این گرمای طاقت فرسا

خوزستان بارانش کُجا بود!

عزیزم!

دلم خوش است

تو گاه و بی گاه بارانی ام می کنی.

۱۲ نظر موافقین ۴
سیّد محمّد جعاوله

جنگ

به قولِ یزدی ها؛

""" من با او جنگ نداشتم

امّا جنگی آمده بود """

مُدام تکرار می کرد،

""" آمده ام حقم را بگیرم """

گفتم:

کدام حق؟

گفت:

آغوشِ تو.

۱۲ نظر موافقین ۹
سیّد محمّد جعاوله

به نامت

من نه رُستَمم

نه هرکول

نه پادشاهی از غرب

و نه اُسطوره ای از شرق

"" عشق من!

اگر تو باورم کنی

تمام جهان را به نامت فتح خواهم کرد. ""

۱۰ نظر موافقین ۷
سیّد محمّد جعاوله

نه عشقی، نه دختری

عزیزم

خنده هایم

مشروط شد به گریه هایم

چند صباحی،

از خانه ی عشقت جدا مانده ام

پگاهی چند گشتم و گشتم

باز به همان خانه باز گشتم

امّا

نه عشقی بود و نه دختری؛

فقط تنها در گوشه ی آن خانه،

ماده کلاغی بود

که داشت آدمیّت نشخوار می کرد.

۱۳ نظر موافقین ۸
سیّد محمّد جعاوله

مشق

عزیزم،

راستی

مشق هایم را نوشتم

""" اولین کلمه،

اسمِ تو بود. """

۱۳ نظر موافقین ۷
سیّد محمّد جعاوله

پنجره

کاشکی

از پنجره ی خانه تان

به کفِ خیابان نگاه می کردی!

من آن مورچه ام

که در سنگفرشِ آرزوهایت حقیر جلوه می کنم.

۱۲ نظر موافقین ۸
سیّد محمّد جعاوله

آیا

انقلاب ثانیه ها 

به گوشم آشناست

هجوم زمان به عمر من؛

من در کُنجی فراموش شده خواب می بینم

""" آیا آن غنچه ها را چیدم

آیا آن گُل ها را بویدم

""" آیا آن دوستی ها را دیدم؟

کجا نفس می کشد آن گیاهِ وحشی

که در ظلمتِ غم های من افسانه می سُراید؟

چه نابهنگام

.بارور شد نگاهِ عزیز برادر در سوگِ برادر

 

۱۰ نظر موافقین ۸
سیّد محمّد جعاوله

جزیره

تو در اِمتداد کُدام جنگ خودمختار شده ای؟

جزیره ای سرگردان،

در اُقیانوسِ ناآرام عشق؛

هر کشتی ای که به سویت روانه کرده ام

در گره ی پیشانی ات غرق می شود.

۱۰ نظر موافقین ۶
سیّد محمّد جعاوله