امروز، روزِ تازه ای نبود؛

"" تقسیم روزی که بشود، معلوم می شود، چقدر کاسبم؛ ""

صبح را با نماز صبح آغاز کردم، واجب خواندم، شکر خدا قضا نشد،

سرِ کار نرفتم، با بیکاری میانه ی خوبی دارم

"" این روزها عمر آدمی چه زود می گذرد

نگران گذشته ام، نگران آینده و حالم زیاد تعریفی ندارد ""

کمی نهج البلاغه خواندم، کلمات قصار،

زهد چیست؟  ناتوان کیست؟ ناتوان تر کیست؟

ظهر شد، ناهار خوردم، نماز خواندم، فیلم دیدم و خوابیدم؛

عصر شد، گفتم بنویسم، نشد، گفتم شب بنویسم؛

"" بهشت را نمی توان دید تا جهنم هم راهی طولانی در پیش است؛

جهنم هم، از دیدنِ انسانِ عصرِ کنون وحشت می کند؛ ""

ایران به لطفِ مسئولانِ محترم، گوشه ای از خاکِ آمریکا شده است؛

این روزها، همه دیپلمات شده اند، دیپلماتِ بی دین،

من غروب که شد، نمازم را خواندم و دعای خیر کردم؛

به میهمانی رفتم، برگشتم و نوشتم:

دولت محترم من یک بیکارم