کلاس آخر

یک کلاس مانده است و آن آخرین نگاه خداوند است.

بیکارم

راستی یادت هست، 

آن شب که گفتی، خسته ام؛

و گفتی من احمدی نژاد هستم و رفتی؛

و بعد گفتی،

خاک بر سرِ مملکت که روحانی رئیس جمهور آن است؛

و من به تو گفتم:

""" آقا، بس کن!

لطفا حرف های سیاسی نزن،

من الان بیکارم، می ترسم دولت محترم بیکارترم کند،

تو را به خدا بیا بجای این حرف ها، 

برویم، دختربازی و ورق بازی کنیم،

شنیده ام این روزها نشئگی بعدِ صلاة ظهر می چسبد. """

نفت

سلام

دوست دارم به تو سلام کنم

خوبی؟

""" من افشین، 24 ساله از تهران

من رها، 21 ساله از سمنان """

همه با مجاز حال می کنند

من با سهام عدالت؛

زنده باد نفت، زنده باد من، که بی نفتم.

اداره آموزش و پرورش

کردارم عجیب منحرف است؛

"" دیشب در خواب دیدم

من و چند نفر مسافر بودیم

به گمانم همه مرد بودیم، یک زن هم بود؛

زن نیمه لخت بود

یعنی از کمر به بالا لخت بود، ""

بگذریم؛

در این وانفساه هر کس سازِ خودش را کوک می کند؛

من گذری ام، یعنی از هر چیزی زود می گذرم، یعنی وابسته نمی شوم؛

امّا، خوب بلدم عاشق شوم؛

پیچ در پیچ شد،

ببخشید،

مُخِ من همانند اداره آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران تعطیل است؛

عارضم خدمت اولیا مُخدّراتِ خودم، چه آنهای که چادری هستند و نیستند؛

من کج منوال یومیه ام را دشت می کنم،

جین اول صلواتی است؛

""" اللهم صل علی محمدٍ و آل محمد"""

جین دوم من درآوردی است؛

یعنی پول دادی، دادی، ندادی، ندادی

جین سوم، منکراتی است؛

باید پول بدهی، چه بخواهی، چه نخواهی.

همین.

بدبخت

گفت:

من بدبختم

تو بدبختی

اون بدبخته

اونها بدبختن

اینها بدبختن

همه بدبختن

من گفتم:

پس همه ما یه مشت بدبختیم که دور هم جمع شدیم؛

گفت:

آفرین بدبخت جان!

باد و بهشت

بی شک تو از باد بهتری و از بهشت کمتری؛

من بادبهشتِ تواَم ای دوست؛

سالیانِ سال است

که در پناهِ تو زندگی می کنم

نامه نگارم، چند خط ناقابل تقدیم می کنم،

باشد که مقبول حضرتِ جنابتان اُفتد؛

 بسم الله الرحمن الرحیم

""" اوست سزاوارِ هر ستایش؛

من بنده ی اویم

آنکه آفرید بی منّت

و آنکه خرید بی ذلّت

از دون مایه همان تَرواد که در اوست

و از خرده نانِ حق همان خیزد که از اوست؛

من به خودی خود، خوشحالم، هر چند مریض اَحوالم

سرم درد می کند، چشمانم کم سو می شوند

و به حضرتت درود می فرستم:

روحانی جان! """

خدایا

دوست دارم با تو بروم پیش خدا،

بگویم:

خدایا این ترانه را به تو می سپارم

قشنگش کن!

شب یلدا

چند نفر دزد؛

چند نفر وزیر؛

چند نفر با هم، من هم؛

""" جایتان خالی، جاتان را سبز کردیم، هندوانه ها رسیده، 

شبِ یلدای خوبی بود؛ """

چقدر سرد است هوا؛

فقط پوست ها مانده اند؛

آری،

فقط پوست ها مانده اند.

کله و پاچه

بی حرف پیش؛

باید کُشت؛

خروسِ همسایه گاوچران است

مرغِ خانه، خروس خوان به جنگ دیو می رود؛

جنگ ها دو نوع اند:

جنگِ اول، جنگ داد است

جنگِ دوم، جنگِ بیداد است؛

دادی می خواهد و بیدادی به سکوت فرا می خواند؛

در این حیرانی من کله و پاچه بار گذاشته ام.

فراموشی

برای حرف های قُلنبه، باسنِ طرف مهم نیست

باید وجناتِ خوبی داشت

از عاشقی گفتن، تکرار مکرّرات است؛

دوستت دارم زیاد می گویند، ولی آنکه صادق باشد کم است؛

من هویج می خورم و نگاه تیز می کنم:

""" از گله داری به مرتعِ دوست نمی توان رسید؛

این روزها با سگ و گربه جمله می سازم و به حالِ میگ میگ می خندم؛

از گجرات و تگزاس نمی توان فرهنگ استخراج کرد؛

من دست سازِ وطنی را ترجیح می دهم، شگنولی زیاد باب طبع نیست؛

چای خورم مَلس است؛

از خدا سؤال می کنم من چقدر می ارزم؟

شیطان می گوید، به اندازه ی یک گناه

خداوندا ما را از شیاطینِ جن و اِنس محفوظ بدار!

گدای کوچه های شک می گوید:

کدام شیطان؟ کدام خدا؟

صفحاتِ زندگی تیره و تار شد، من خرگوش می شوم؛

خرِ شما نه، من خرِ گوش می شوم؛

امان از شیپورِ بی وقت و زنِ بی حجاب؛

کافورِ صلواتی را فروختند، مثقالی یک میلیارد، 

تار و پودِ این قوم فراموشی است. """

مادر جان

نامه مادر به فرزند:

""" مادر جان اگر وقت گیر آوردی

برای من یک شانه ی چوبی بخر

اگر ارزان بود دو عدد بیاور

مادر جانت در انتظار تو! """

****

و چه حقیرم من در مقابل تو ای مادر!

سکوت

منشورِ بی غیرتِ این قوم، بی دینیست.

زنده باد وطن، زنده باد خوزستان

هر کس دمِ از مذاکره ی با آمریکا بزند،

خائن است، بی غیرت است، بی ناموس است

مسئولان، غیرت داشته باشید لطفا

ملّت خود را به جنایتکاران نفروشید.

جوشکارِ برجامی

امروز عصر رفتم پیش جوشکار

در زدم، نبود

بعد از دو دقیقه با موتورش آمد

گفتم سفارشم چه شد؟

گفت:

جوشکاری را کنار گذاشته ام ، این روزها نجاری می کنم

"""شاید فیلم وسترن دیده باشید

همیشه یک نفر تابوت می سازد و منتظر مردن دیگران است تا سکه به جیب بزند؛ """

من خواهم مُرد و  تابوتم را تو می سازی ای جوشکارِ برجامی من.

خرگیری

چند سال پیش یادش بخیر، فصلِ خرگیری بود؛

من و چند تن از دوستان، رفتیم خر بگیریم

خر نگرفتیم هیچ، خود خر شدیم و برگشتیم.

روحانی جان!

نمی دانم چرا، آدم که بزرگ می شود، دلش تنگ می شود؛

دلتنگِ توام روحانی جان!

"" نه ببخشید ""

دلتنگِ آن روزم که به تو رأی دادم

"" نه ببخشید ""

یادم رفت، من آن روز به تو رأی ندادم، چون شناسنه ام را با خود نبرده بودم.

گذری

گذری می آیم و گذری می روم

من قبلا عاشق بودم

انکار نمی کنم.

نتیجه تصویری برای قرقره

هشت سال

هشت سال دوید

آخرش چه شد؟

ماده اول: سپاه باید تحریم شود؛

ماده دوم: مرگ بر آمریکا و اسرائیل باید حذف شود؛

ماده سوم: حجاب باید برداشته شود؛

ماده چهارم: اگر مواد بالا اجابت شد، کم کم برای حذف ولایت فقیه اقدام کرد؛

ماده پنجم:  فاحشگی ترویج شود الاخص همجنسگرایی در لایه های فرهنگ؛

زندگی می کنم زیر سایه ی مُستدامِ فقیه

مرگ بر برجام، مرگ بر تحریم

مرگ بر آمریکا

مرگ بر اسرائیل

مرگ بر برهنگی، مرگ بر ضد ولایت فقیه

مرگ بر فاحشگی، مرگ بر همجنسگرایی.

جنگ عشق

عزیزم جنگ است

همیشه میان دو لب جنگ است.

حکومت خمینی (ره)

"" زنده باد خامنه ای 

زنده باد حکومت خمینی ""

شیشه شکستیم و شدیم شیشه سازِ روزگار

لعنت به این روزگار که ارکان نمرودی اش زنده اند

ترامپ آرام بخواب، عزیزم من همجنس باز نیستم

من قلدرِ معرکه های ناقدر نیستم

من گوش به فرمانِ امامِ قدسم

"" زنده باد خامنه ای 

زنده باد حکومت خمینی ""

پیچ

کاشکی تو را ببینم

میان حرف های بیشمارم اسم تو را گم کرده ام؛

یک آرزو بود، به گور خواهم بُرد؛

در این بازارِ گربه های ملوس، من، وزیر هیچ دولتی نیستم

در کدام پیچ تو را باخته ام

ای سوارِ نظامِ دروغینِ جاده های تحریم!

من در انتظار باران، در بیابان خوزستان، آب در هاون می کوبم.

این روزهایم

این روزها همه از بدبیاری می نالند و گرانی؛

من از چی بنالم که بیکارم.

آغوش

""" می گویند، خواستن، توانستن است """

عزیزم می خواهم تو را به آغوش کشم

ولی کدام آغوش؟

گُم شد آن گل که در آغوش باد رفته است.

آرزوی شیرین

دوست دارم با تو باشم، همین.

آشِ نذری = نقدِ یک

   آقای مشروح، تصدّقِ سرت بشوم، ببخشید که مصدّعّ اوقاتِ جنابعالی شدم، عرضِ عبودیّت به بارگاهِ خدا بردم، شرط  عرض شد؛ عریضه ی شما را به همراه نداشتم؛ برگشتم و این نامه ی دوستانه را برای شما در تاریخی که تاریخ نیست و در سال نامه ای که در آن مرکبم نادره ماشینی بود که الاغی را در نسیانِ خود، دبّاغی می نمود و به هرزه خواهی یک قرن می فروخت، پاورقی کردم تا شاید این بنده ی حقیر را مورد تفقّد قرار داده و این بنده ی سرا پا تقصیر را لایقِ قرص های متعالیتان بدانید و در وقتِ مقرّر با سنجاق کردنِ یک پاکت اسکناس های مردمی به عنوان گوشواره، برای این بنده ی روسیاه مراسله بفرمایید، تا این غلامِ خانه زاد، به درگاه خدا رفته و توبه نماید، که فصل، فصلِ توبه است و عهد، عهدِ استغاثه در مَدارِ پیشرفت؛ ان شاءالله توبه ی چاکر مورد قبول واقع شود، و این آسِ پاسِ آسمان جُل را به درگاه، اجازه ی ورود بدهند.

علی خدایی

مجلس ترحیم به پا شد

قاری آوردند

والعادیات می خواند

من سنگِ قبر می بردم

با خط دُرشت نوشته بودند:

مرحوم علی خدایی؛

نشناختم

بیدار شدم

آری

بیدار شدم.

دریا

به پهنه ی وسیعِ دریا می نگرم

امّا موج ها، موج های ناآرام؛

از فردایی پُر هیاهو خبر می دهند

این خروش مُداوم،

انقلاب حرف های نگفته است.

دزد





مصیبت یکی دوتا که نیست

یک دُزد آمده بود خواستگاریش

پسر عمویش فهمید

فی المجلس زیرآب زد

بعد از چند روز خودش، به خواستگاریش آمد.





رنگ کار

«پدرش رنگ کار بود»

در و دیوارِ مردم را رنگ می کرد

ولی پسر، مردم را رنگ می کرد

بیوک خان،

دو هفته پیش به رحمتِ  خدا رفته بود

و پسرِ خَلَفَش همایون،

رنگ کاری را به اِرث بُرده بود.

شمع

پاکی نگاهت

با کدام شمع آشناست

که

اینگونه در خورشید ذوب می شود؟

کسوف

می گویند:

وقتی کُسوف می شود

که ماه بین زمین و خورشید قرار گیرد

عزیزم

چقدر شگفت انگیز است

برای لحظاتی فکر کنم

که زمین، ماه و خورشید در یک سطح هستند.

دعا

خیمه نشینانِ درگاهِ حق!

در کدامین آسمان دعا می کنید؟

که صدای ما بیچارگان به گوشتان نمی رسد

ما گُم شدیم از آسمانتان،

این ربّنا، دیگر شنیدنی نیست.

گفتمان

بَلد بود خوب شیرفهمم کند

هر وقت

چیزی از او می پُرسیدم

جوابم را نمی داد

همین.

زنی تنها

زنی تنها،

در آستانه ی مرگ،

کُلِّ جهان را با دو چشمانش دیده بود

ولی در آخرِ عمر؛

به حکایتِ مردی می رسید

که داشت،

تمام هیزم هایش را می فروخت تا خاکستر بخرد.

پنبه

با پنبه زن ها می پرید

یعنی نّداف بود

عاشقِ پنبه زنی بود

یعنی خوب بَلد بود با پنبه بِبُرد

من در مصاحبه قبول شدم

چند روز دیگر همکارش می شوم

خواستم خبرتان کرده باشم

تا نگویید:

..............................................

شلنگ، حساب

هر وقت خانه شان می رفتم

شلنگ تخته اش به راه بود

یکی حواله ی من می کرد

یکی هم حواله ی زنش

خوب،

کاسبی اش این بود

آخرِ سر حساب می کردیم.

خربزه، کفش

من از خربزه، پوست آن را ترجیح می دهم

نه برای زیر جماعت گذاشتن

بلکه من باب شکم فرمودم

-چه از خود متشکر-

سراغِ هواپیما را گرفتم

پرواز کرده بود

سراغِ قطار را گرفتم

حرکت کرده بود

سراغ اتوبوس را گرفتم

پنچر شده بود

تلفن زدم،

آقای مدیر!

منشی گفت:

مدیر دیروز به رحمت خدا رفته است

گفتم:

خبر بدهید که قرار است زلزله بیایید

من خاک بر سرِ دنیا هستم

دنیا اگر منفجر شود

من بمبِ محرکه ی آن هستم

از عجایب هفت گانه ی عالم

من بین شش و هفتم

سال نامه ای معکوس با بهره ی هشت درصد منتشر کرده اند

قرار است در مذاکرات آتی دستور به افتتاح بدهند

بنده جفتک به تمدن زدم

آمدم کنار کفش هایم نشستم

و آن ها را برّاق کردم

مبادا در دوی جهانی، حرفی برای گفتن نداشته باشم.

بازار

خانوم

رفته بود

عروسی.

بگذریم؛

وقتی برگشت

تعریف کرد:

ناصر آقا!

نبودی ببینی چه خبر بود

خدیجه خانوم که می شناسی؟

وای چه گردنبندی، بسته بود به گردنش

پروانه زنِ منصور، چه کفشی گرفته بود

نرگس دختر آقای مروتی، چه لباسی پوشیده بود

ناهید خانوم و باید می دیدی، ماه شده بود

وای چه آرایشی داشت!

ناصر خان به صرافت اُفتاد

که فردا باید برود بازار.

عاشقت

مشعوفم

از عشق تو مشعوفم

دوره ی اکتشاف گذشته،

می خواهم از نو عاشقت شوم.

ریاضی

سه به اضافه ی سه می شود دو

جبر از کائنات اِستنباط نکنیم

در تطهیر ریشه ی دوم

ریاضی را پاس بداریم

بیاییم

در گوشه ای از جهان،

خانه ای به دور از نرخِ بیکاری و تورّم بسازیم.

چند کلمه

چند کلمه ناقابل تقدیم می کنم؛

امروز، روزِ بخت آزمایی من بود

کارتِ شانس را به دربان دادم

گاری بخت را به حرکت در آورد و گفت:

فکرِ تشریف باش،

بارِ کج کشیدنی نیست.

۱ ۲ ۳ . . . ۷ ۸ ۹
آخرین نظرات
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث تر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوندها
Designed By Erfan Powered by Bayan