افسانه می سُرایم:

""" در این جشن، من غزلخوان نیستم

قصیده ی بی طالعم نانوشته در خودم دفن می شود؛

و چه حسرت باید کشید!

گل های که در باغچه ی خانه ام کاشته ام، مرده اند.

و این پایان زندگی ست """