کلاس آخر

یک کلاس مانده است و آن آخرین نگاه خداوند است.

برنجِ دولت

شک نکن می کُشمت؛

بلی مُرغت می شوم ولی زیرِ برنجِ دولتت نمی روم

بازی می کند آنکه دیروز بازی می کرد

بچه که بود می گفت، توپم کم باد است

پدرش بادش کرد، رفت دو سه سالی پرسه زد، آمد، گفت:

شک نکن می کُشمت.

دختر

سر راه به دختری برخوردم که با خدا شوخی می کرد

می گفت، خدایا مرا ببخش که زنم

و باز می گفت، خدایا مرا ببخش که دخترم

دختر این دو جمله را مدام تکرار می کرد ولی با یک تفاوت:

او جمله اول را با خنده می گفت و جمله دوم را در حالی که اشک می ریخت بر زبان جاری می ساخت.

سرگذشت آدمی عجیب است

خدایا مرا ببخش که آدمم.

پولِ خدا

من تو را دوست داشتم

خُب عاشقت شدم

رفتم بالای تیرِ چراغ برق تا خدا را بگیرم

اصلاحات به شیوه ی دولت:

من مانده ام کجا را می خواهند اصلاح کنند،

ریشه را یا ریش را؛

من بُزی دوست ندارم

بزبزقندی طریقه ی منگولی اختیار می کند یعنی استتارش در مغولستان است

آب باریکه ی دولت متأسفانه به خانه ی ما اِنشعاب ندارد

می گویند گازرسانی به مناطق محروم تمام است

من می گویم: پول خدا، پول خداست.

کچل

جنگِ خوش نشینی مبارک باد

کچل سیر می کنم

فاتحه ی قیام را خواندم

من خوبم

تو خوبی؟

نگاهم کن تا عاشقت شوم سر خرِ بساطِ شرک!

حکومت

با این تمدّن...

سلاحش بماند؛

پیروزی از محالات است

طریقه ی شعبده محکوم به فنا است

آری جزای عملِ خیر، دروغ است

تشر نمی زنم

نیشتر به حکومتِ پند ...

تا زاییدن، دو سه منزل عقبم

مُراد را با آبش غسل می کنم

عمد در کارم نیست

نماز که می خوانم روان خوانیم را تمرین می کنم

کوتاه باید پرید

ولی با اقتدار باید بُرید

اهل تقطیر نیستم، تبختُر می کنم یعنی گاهی تزکیه ی نفس می کنم

چوب خطم پُر است

نمی توان برای دهر چُرتکه انداخت

البته می توان کمی چُرت زد ولی...

 

 

 

رگ

تهمت نزن! 
من آدم خوبی هستم
فقط گاهی جفتک به خودی می زنم
چون رگ غیرتم ...
۱ ۲ ۳ . . . ۷ ۸ ۹
آخرین نظرات
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث تر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوندها
Designed By Erfan Powered by Bayan