کلاس آخر

یک کلاس مانده است و آن آخرین نگاه خداوند است.

یک عمر

حاصل یه عمر دوندگی چه شد؟

هیچ

اسکندر خان داشت به زنش می گفت؛

دو سال پیش، همین روزها بود که خبر مرگ پسرشان را آوردند

همین یک پسر را داشتند،

تازه سربازی تمام کرده بود، با هزار اُمید و آرزو راهی ولایت می شد امّا...

بله، حاصلِ یک عمر دوندگی چه شد؟

هیچ

هیچ

هیچ

.

.

.

یک رأی

عزیزم کارت به کجا کشید؟

من کمی بیمارم

بیمارِ توام ای یک رأی من!

چراغ خاموش.

پاییز

من آن پاییزم که زمستانی سرد و سوزناک در انتظارم است.

محمد آقا

من می پَرم؛

عزیزم تو چترِ نجاتِ منی

دکمه ام را زده ام

آزاد که سقوط می کنم یادِ آغوش تو می اُفتم؛

چقدر کیف می دهد تو آمریکای من باشی، چقدر کیف می دهد تو قبله ی حاجاتِ من باشی

این حوالی همه خاطرِ خواهِ تواَند، این حوالی همه سرباز تواَند؛

""شوخی که می کنم دلم می گیرد

محمد آقا کجایی تا یک سیلی مردانه در گوش بنی صدر بخوابانی؟""

ساده کنم

جماعت آب دوغ خیاری می گویند:

معاویه سیاست داشت ولی علی (ع) عدالت؛

:

""ما با معاویه کار داریم""

خب ""من هم با معاویه کار دارم""

و اما بعد،

کشمش هایم را فروخته ام

تقلیل خراجم را نوشته ام

می گویند، دیه در ماه های حرام دو برابر می شود

سر جمع چُرتکه که بندازی معلوم می شود، کدام رُکنِ جلیله مقدس است؛

ساده کنم؛

نماز که می خوانم، بندگان را عبادت می کنم نه قادرِ مطلق را

نقد باید به بازار رفت ولی نسیه باید خرید

من با معاویه کار دارم، آیا شما معاویه را می شناسید؟

کاسه لیس

این دولتِ محترمِ اصلاح طلب، کشور را به دوران قبل از انقلاب پرت کرد؛

دقت کنید، پرت کرد

یعنی کاری کرد که حتی آمریکا هم قادر به انجامش نبود؛

دورانِ کاسه لیسی دیگر تمام است

یادی از کاسه لیس بزرگ ببخشید کبیر بکنیم

محمد رضا شاه ملقب به:

                               کاسه لیسِ کبیر

دنیا کمی آبِ خُنک می دهد، بعد که سر خوشت کرد، زهر هلاهلت می دهد

عجیب پرت شدیم، طاغوت زنده می شود، وزارتِ مَن درآوردی ورزش با غاصبان عکس یادگاری می گیرد

از صدقه سری برجام، مرگ بر آمریکا حذف شد؛

وارونه گشت، آرمان های انقلاب اسلامی ایران، عجیب پرت شدیم

همه ساکتند، روحت شاد اخوان ثالث

اینجا هنوز زمستان است

نه فتحی میسر شده و نه هلهله ای سر به آسمان کشیده

سرها در گریبان؛

اینجا هنوز زمستان است

آیا آنسوی دشتِ خداوندی هنوز زمستان است؟

با تواَم ای رهرو جاده های قدیم

آیا آنسوی دشتِ خداوندی هنوز هم زمستان است؟

پرتغال

چندتا پرتغال خرید؛

""فرنگی می خرد

مثل ما ایرانی ها نیست 

ما عادت داریم کیلویی بخریم

ولی او عادت داشت فرنگی خرید کند

یعنی چندتا، چندتا بخرد

عادت خوبیست

بله، ما هم باید چندتا، چندتا بخریم

یکی برای عروس، یکی برای داماد و یکی هم برای سرخرِ مجلس؛

کوچک که باشی عزیزتری، بزرگ که می شوی اگر دختر باشی لذیذتری و اگر پسر باشی بی عارتری،""

پرتغال ها را به مادرش داد

مادر هم گفت:

مادر جان برای هوویم پرتغال نخریدی؟

چت و توبه

از بختِ بدم هنوز خاطرخواهِ تم؛

عزیزم چرا این روزها چت روم پیدایت نمی شود

به خودم قول داده ام امروز از تو خواستگاری کنم.

حکایت من و رئیس جمهور، عاشقی بعد از چت است

توبه کن!

استغفرالله.

تمدن

این تراوشاتِ ذهنی من نیست

من یک انگلم؛

انگلِ اجتماع، بله انگلِ جامعه ی پیشرفته

تمدُّن دوستت دارم.

اُلاغ

به طرف گفته بودند با اُلاغ جمله بساز، گفت:

من یک الاغ در خانه دارم

به نظر شما منظور از الاغ در این جمله کیست و یا چیست؟

بخیه

من هپروتی ام!

کسی که اهل بخیه باشد، می داند جنس چیست

جادوگرِ درِ رحمت نیستم؛

دزد را دوست دارم، خدا را هم دوست دارم

من پلوی ام، امّا چرب دوست ندارم

گاهی سرآشپزِ محترم، سُس چاشنی مرغم می کند

من در رکابِ ابلیسم

برای آقای محترم، کفِ مجلسی می زنم

ستاره هایش را که چیدند رفت و در یک بقالی مشغول شد

خُب می گویند، خدا روزی رسان است

من می گویم، خدای من، دولت من است

دولت من گاز رسانی می کند، آب رسانی می کند، برق رسانی می کند، خلاصه، همه چیز رسانی می کند

اَجل مهلت تَفرُّج نمی دهد یعنی تا بخواهی نفسی چاق کنی باید  بروی؛

این خنده ها از شکم سیری نیست

همه چیز گران شده است

همه چیز، این آقایان محترم یا خائنند و یا جاهل؛

تنظیم مُناسباتِ بازاری کارِ یک شب است

ما اهل عمل نیستیم، اهلِ بخیه ایم، بخیه.

لال می شوم

حرف بزن!

من لال می شوم

شما حرف بزن!

من لال می شوم

شما حرف بزن!

چقدر حرف می زنی؟

سرم را خوردی، ساکت شو!

چشم!

من لال می شوم،

لال می شوم.


دروغ

کمی دروغ بگویم:

من آدمم.

مسافر

دلتان بسوزد!

من عازمِ آسمانم

آسمانِ اینجا همیشه ابریست

دلتان بسوزد!

من عازمِ آسمانم

آسمانِ آنجا همیشه آفتابیست.

مترسک

دلم برای ترکه ی معلم تنگ می شود؛

قدیم ها معلم همه چیز بود

پدر بود، مادر بود، برادر بود، همه چیز بود

امّا،

زمان گذشت،

اکنون معلم هیچ چیز نیست

نه دولت او را به رسمیت می شناسد و نه مردم  او را محترم می شمارند

من از آن روزی می ترسم که معلم، فقط مترسک سرِ جالیز باشد.


ما آدم ها

یک بار به من گفت، با پنیر جمله بسازم

من هم ساختم:

من پنیر می خورم

یک بار به من گفت، با آب جمله بسازم

من هم ساختم:

من آب می خورم

یک بار به من گفت، با هویج جمله بسازم

من هم ساختم:

من هویج می خورم

یک بار به من گفت، با پول جمله بسازم

من هم ساختم:

من پول می خورم

بله پول می خورم.

کمی حلوا

کجا برویم؟

من در قبرِ خرش قایم می شوم

تو کجا قایم می شوی؟

گول نخورید

من مونگول تشریف دارم

اراجیفم را به دل نگیرد

اینجا دختریست که پدرش را دیروز کفن کرد

و امروز مادرش را؛

خسته می شوم هوس خاک می کنم

پدر بیامرز کمی حلوا خیرات کن!

مجلس ما بی ریاست

آقای رئیس جمهور من دوستت دارم!

باید بگویم عاشقت هستم

عاشقت هستم

عاشقت هستم

عاشقت هستم

مادر یادت نرود برای سحری بیدارم کنی!

یادت نرود 

یادت نرود

آه از این شلم شوربایی که بار گذاشتند!

محمد شاه و دیوانه

در دستِ ساخت بود ولی است

است بلی است

بگذریم؛

دیشب خوابِ نادر شاهِ را می دیدم

مرا به جانشینی خودش انتخاب کرد

من هم طمع کردم، کُشتمش، شدم، محمد شاه

بگذریم؛

می گفتند بالا خانه اش را اجاره داده بود،

زنِ آدم طلاق بگیرد، بچه ی آدم بمیرد، پدر و مادر آدم نخواهند فرزندشان را ببینند و  مردم هم به آدم دهن کجی کنند.

من هم به جایَش بودم دیوانه می شدم

 یکی شاه می شود؛

یکی دیوانه می شود؛

این بار نمی گذرم، این بار نمی گذرم.

دُزد و آموزش

من می خواهم دزد شوم!

بدزدم؛

ولی نمی دانم چه را بدزدم؟

من می خواهم آموزشگاه بزنم

بزنم

ولی نمی دانم چه را آموزش دهم؟

نه، می دزدم

بیا!

می دزدم

بلی، می دزدم.

انتخابات

کمی خواب می چسبد

بخوابیم

می خوابیم

من روزِ انتخابات بیدار می شوم

تا آن روز، مزاحمِ اَفکارم نشوید!

شلغم

پدرش کارگر شرکت نفت بود

خودش خیاطی می کرد

مادرش بیوه شده بود

برادرش چند سال پیش به برلین رفته بود

من شلغم می فروختم که با هم آشنا شدیم

شاید زنم شود، شاید.

دانشگاه

امروز مردان و زنان وطن همگی برادر و خواهرند؛

به لطفِ فرهنگِ بی بخاری همه یا مهندسند و یا دکتر

می روند دانشگاه و می آیند

وطن هم دانشگاه می رود، وطن هم بی غیرت می شود

خسته که می شوم یادت می کنم

یادت می کنم؛

یادت هست روزی را که من و تو به زنان خانه دار گفتیم:

فرزند کمتر زندگی بهتر،

بلی عرضه نداشتیم معاش مردم را تأمین کنیم

شعارهای غربی دادیم

این شد:

وطن فقط هفتاد میلیون جمعیت دارد.

خیار، کلم و یار

برقصیم!

در شب عزا می رقصند

این جماعت با ابلیس هم محشور نمی شوند؛

زن با خیار و کلم سالاد درست می کرد

من با خیار و کلم معاونت در جرم می کردم

خوب که می شوم هوای یار شیداییم می کند،

من سالادیم.

خران، خرها

عجب خر تو خریه؛

خر که باشی همه را خر فرض می کنی

ببخشید اینجا خران را داغ نمی کنند

اشتباه نوشتم، خرها را داغ نمی کنند

زندگی خریست که داغش کرده اند همین.

زاینده رود

خشکسالی در مسیر زاینده رود نیست

بلکه از افکار ماست

بخشکیم و بخشکانیم،

بشر با همه ی داراییش، چیزی به جز، یک فکر نخ نما شده نیست

تکاپوی این درستی و نادرستی خانمان برانداز است

هر چند بنیاد این خانه سست و نامعتبر است

ولی می توان عبرت نامه نوشت و خواند؛

ای که با هویجِ دیگران، مُربا درست می کنی، حواست به خرگوشِ دیگران هم هست؟

دزد، دزد بود

سال ها گذشت

بیا ای نورِ چشمان زهرا

اینجا همه خاکستریند

حرف از دل تنگ شد

من دلم تنگ می شود وقتی خورشید بدون تو ظهور می کند؛

آقای محترم خجالت بکش صفرهای یک ات تا عرش اَعلی رسید

این همه ستاره بس نبود

صندوق بیچارگان را چپو می کنی

خجالت بکش اُمید تمام مسلمانان جهان به توست

دلم تنگ می شود برای روزهای که دزد، دزد بود

دزد، مَرد بود مَرد.

سلحشور

کار و بارتان چیست؟

دروغ است با پوست

تبریک عرض می کنم

من سلحشورِ دروغ های راستَکیم.

هندوانه

سگ های اینجا با سگ های آنجا از یک نژادند؛

به هر حال باید نان را به نرخِ روز خورد

من خوشحال می شوم تو نانوایی می کنی

کوهِ اُحد یا تنگه ی کوهِ اُحد پاسبان می خواهد

می گوید، من می روم جهاد کنم

من هندوانه می خورم با کمی خیارشور.

ملخ

خطر می کنم و می گویم دوستت دارم

هویج را دوست دارم

خیار را هم دوست دارم

ماست را هم دوست دارم

من دوست دارم دوست داشته باشم خطرهای احتمالی را؛

اینجا همه یا عاشقند و یا معشوق.

ای پروانه، بال و پرت را من نسوزانده ام

بس کن!

این همه آدمِ بیکار داریم؛

توصیه می کنم ملخ بکُشیم همین.

پراید

خسته ام

خوابم می آید

ای کاش بخوابم و فردا بیدار شوم

عزیزم اینجا نامهربانان عاشق می شوند

کجای این عالم جولانگه توست؛

پراید را بهره ای می فروشم،

نگران نباش وطن تا وطن است من خریدارتم.

شتر

خاطره که می گویم خوشحال می شوم؛

بله خاطره بفروشیم شاید درِ رحمت بگشایند

این ریز بچگانِ بوتیماری تیرِ غیب رها می کنند

خلاص کنید شترِ عزا را.


سیاه

این آقایان و بانوانِ اصلاح طلب،

بگذریم،

کم مانده است بگویند، کاخِ سفیدمان سگ کم دارد

از این آقایان و بانوانِ برجامی بعید نیست

بگذریم،

من خوبم ولی عصای موسی را زغال کرده ام خودم را سیاه می کنم

سیاه شویم تا به شیطانِ بزرگ نزدیک شویم

آفرین حالا مرد شدی!

پدر!

من مرد بودم وقتی پدرم مُرد

بله وقتی پدرت مُرد، تو مرد بودی، مرد بودی.

پول پدرم

خوبم ولی کمی ناخوش احوالم؛

کشتیم را دیشب باده برده است

اینجا همه مسافرند

چه ابلیس باشی و چه انسان، باید بروی؛

توبه کنید برادران، پول های پدرتان را نخورید

هر چند من در خوردنِ پول های پدرم حریصم ولی توصیه می کنم نخورید.

آزادی

خدا بیامرزد رفتگان خاک را!

فاتحه که می خوانم،

یکی هم برای خودم می خوانم.

باید رفت؛

ولی چقدر خوب می شد که آدمی خوب برود.

مرغ، خروس

دل به دریا می زنم

عاشق می شوم

من ساحلِ هیچ دریایی نیستم؛

بازی با اَفکارِ دیگران درست نیست

شترم پایش لنگ است

مرغ می خرم تا خروس بزایم.

من

کسانی هستند که به خودشان شک می کنند

کسانی هستند که به دیگران شک می کنند

کسانی هستند که هم به خودشان شک می کنند و هم به دیگران؛

بگذریم،

باید رفت، من می روم شما بمانید

خدانگهدارتان باشد.

مشغول شدیم

پدرش که از جنگ برگشت، رفت و در یک کارخانه مشغول شد

مشغول شد به همین راحتی مشغول شد

من هم مشغول شدم

برادرم هم مشغول شد

خواهرش هم مشغول شد

پدرم هم مشغول شد

تا به خودمان آمدیم همگی مشغول شدیم

ولی عاقبت به خیر نشدیم.

پیاز

نامهربان که می شوی هوس حکومت کردن می کنم؛

ویارِ شبانه ام پیاز است

ترسم از شبیخونِ دشمن نیست

خودی مکافاتیست

بلی خودی مکافاتیست.

زندگی

گاوم زایید؛

زاییدن، شکمِ پُر می خواهد و پَر قو

آه می کشم

خدایا این زایمان را ختمِ به خیر کن

آمین یا رب العالمین!

زندگی، اَمان از این زندگی، زندگی.

چای باروتی

وقتی آمد تفنگش دستش بود

دقت شود تفنگ دستش نبود، تنفگش دستش بود

هیهاتِ من درآوردی خشابِ خالی نمی خواهد

گلندگدنِ این آتش، دشمن سوز است

البته بُرد میخانه ای می طلبد

من چای باروتی را ترجیچ می دهم

بسم الله!

۱ ۲ ۳ . . . ۶ ۷ ۸ ۹
آخرین نظرات
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث تر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوندها
Designed By Erfan Powered by Bayan