داشتم از خودم می گفتم؛

من بچه ی خوبی هستم

اهلِ نماز، روزه، حلال و حرام سرم می شود

همیشه نه، ولی مسجدی ام، به وقتش هم عاشورایی ام؛

گفت:

"""اینا مهم نی"""

بگو: خونه داری؟

ماشین داری؟

حساب بانکیت چقده؟

بعد پدرش گفت: ""پسر جون نماز و روزه و مسجد و عاشورا برات نون نمیشه؛""

گفتم: پس چکار کنم؟

گفت:

""اگه دخترمو میخای باید قید اینا رو بزنی""

- من هم مثل آقایان دینم را دادم و دختر را گرفتم، -