خرِ ما از کُرِگی دُم نداشت؛

- داستان های بسیاری گفته اند و می گویند -

""" یک عدد گوشی خرید و رفت تاجر شد """

زنگ می زد، به خدا زنگ می زد

کار از اِلتماس گذشته است

- و چه خوب می توان با خدا خندید -

نخستین تجارتَش خودکار بود

- خرید و فروش می کرد -

دو سال خودکاری بود تا فرشی شد

فروشنده ی فرش شد،

سه سال فرشی بود تا گوشی شد، بله گوشی شد.