در این دنیایِ تخته ای،

من شلنگ تخته....

من فراری نیستم؛

سهمم از عدالت شد:

بیست و دو شش هزار تومان،

بعضی از همسایه ها شد، صفر تومان،

""" زنده باد خرما!

زنده باد همبرگر!

زنده باد خیار شور! """

من آن خاکم که روزی چمران و جهان آرا بر آن قدم زدند و آسمانی شدند؛

من دلم خون است؛

دل که خون باشد، استخوان تومانی به کارش نمی آید

""" مداراس آهنگ و رقص درس می دهند

مجلس قایم باشک بازی می کند

و چلچراغِ وطن هر روز ریشش را سیاه و سفید می کند

مسئله ی آقای رئیس جمهور ریش است و پاچه های هنرمندِ سینما؛ """

در این سفر، من توشه ام "" یک پیاله شیر است که آن را به سید علی "" بخشیده ام

ما مردم همان چاهیم که علی (ع) اسرارِ نهانش را در آن می گفت،

و چه دلِ خونی دارد چاه از خودی ها، از خودی ها، از خودی ها.