بابا نان ندارد

اسلوبِ فقیری آداب خاصی نمی طلبد

""" عید که می شود

هانیه غمگین می شود

در گوشه ای با مدادَش نقاشی لباسِ عید می کشد

و چه خنده ها و شادی ها می کند با نقاشی عیدانه اش """

بابا نان ندارد؛

دردی ست بی درمان

آن قدر بزرگ است که تمام وجودم در هم می پیچد.