جانانه ی عاشقی

نه جای بازی است

این شوخ و شنگی مادری است

""" من که هیچ بازیی را شروع نمی کنم

نه آن طرف تر

نه این سوتر

هر چه هست

خیالی پوچ، از دلی ماتم زده است """

عروسِ فکرِ این عاشق، هوای معشوق می کند

آهنگِ نداری ام تا ملکوت رسید

وقتِ استخاره گرفتن در محراب نیست

""" من سرانجامِ زیارتِ تحمیلی ام

اگر فاتحه می خوانم از نداری ام است

و اگر نفرین می کنم

شوخی دلِ عاشق با زلف هزار گره ی معشوق است """

نظربازی حرام،

مرامِ هیچ مسلک داری نیست

"" من عازمِ ولایت دوستم؛ ""

ای کاش توشه های راهم، حرف های این و آن نباشد!

ای کاش با قانون دیگران، دوستان را مجازات نکنم!

ای کاش با حرف های دیگران، یاران را قضاوت نکنم!