"" جای تو هنوز خالی ست میانِ درنگِ چشمانم، ""

گویا تو را به خواب می­ دیدم

که می­ خندیدی میان گریه­ هایم.

"" جای تو هنوز خالی ست میان درنگ چشمانم، ""

گویا دیروز بود

که می­ بوسیدی میان گونه ­هایم؛

من تو را می­ دیدم،

آرام، آرام می­ رسیدی از نو

و می­ شکفتی میانِ پلک­ های بیمارم،

دست نوازشت پر کشید و رفت،

من ماندم و خاطرات بی شمارم.

رسیدنت مبارک امّا،

پر کشیدند، رفتند،

آن سوره­ های پیام­ آوران پاک.

من ماندم و خاطرات رفته از یادم.

من ماندم و خاطرات رفته از یادم.